• گناهان کبیرهآخرین خبر با عنوان ، گناهان کبیره در 22 ساعت قبل منتشر شده است .
  • سه شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۵
    »   اشعار آئینی, اهل بیت (س), فرهنگ و هنر, مداحی و نوحه  »   اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)
    19 بازدید
    ۷ آذر ۱۳۹۵ , ساعت ۲۰:۱۳

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    ای امت رسول، قیامت به پا کنید لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید

    ای امت رسول، قیامت به پا کنید
    لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید

    در ماتم پیمبر و تنهایی علی
    باید برای حضرت زهرا دعا کنید

    داغ پیغمبر است و بلایی‌ست بس عظیم
    حیدر غــریب گشتـه و زهـرا شده یتیم

    ***

    ختم رسل به سوی جنان می‌کند سفر
    جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر

    ریزید خون ز دیده که در آخر صفر
    کز پیکر وجود، روان می‌کند سفر

    دریای اشک، ملک خداوند سرمد است
    بــاور کنیــد روز عــزای محمّد است

    ***

    جان جهان ز پیکر هستی جدا شده
    خاموش، شمع محفل نورالهدی شده

    ملک خداست غرق در اندوه و اضطراب
    واویلتا عزای رسول خدا شده

    عالم ز دود فتنه سیه‌پوش می‌شود
    حقّ علـی و آل، فـراموش می‌شود

    ***

    باور کنید قامت حیدر خمیده است
    رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است

    باور کنید بغض حسن مانده در گلو
    خونِ ‌دل حسین به صورت چکیده است

    خورشید، رنگ باخته و روز، چون شب است
    یک کربلا غـم است که در قلب زینب است

    ***

    سوگ رسول یا که غم بی‌نهایت است
    یا نقشۀ شکستن رکن هدایت است

    تیغ سقیفه گشته حمایل به دست خصم
    او را هوای حمله به بیت ولایت است

    امت پس از نبـی ره طغیان گرفته‌اند
    با دست فتنه دامن شیطان گرفته‌اند

    ***

    پیغمبری که دست دو عالم به دامنش
    با آن که آب غسل نخشکیده بر تنش

    آزرد باغ لاله‌اش از نیش خارها
    دیدند حمله‌های خزان را به گلشنش

    اجر رسالتش چه قَدَر ظالمانه بود
    بـر دست دخترش اثر تازیانه بود

    ***

    مردم درِ سرای علی را نمی‌زنند
    جز با لگد به بیت ولا پا نمی‌زنند

    سلمان کجاست؟ بوذر و عمار کو؟ چرا
    اینان سری به حجره زهرا نمی‌زنند

    دیگر مدینه داده ز کف شور و حال را
    کس نشنـود صــدای اذان بــلال را

    ***

    ای آسمان بگرد و دل از غصه چاک کن
    خود را نهان چو جسم پیمبر به خاک کن

    دستی برون ز خاک کن ای ختم انبیا
    اشک غم حسین و حسن را تو پاک کن

    بی‌تو جهـان دچـار بلایی عظیم شد
    بردار سر ز خاک! که زینب یتیم شد

    ***

    افتاده پشت سر همه آیات ذوالجلال
    قرآن چو حرمت نبوی گشته پایمال

    اجر نبی به کشتن زهرا ادا شود
    زهرا زند به پشت درِ خانه بال‌بال

    حامی دین و یار ولی کیست؟ فاطمه
    اول شهیـد راه علـی کیست؟ فاطمه

    ***

    یارب! به اشک چشم علی، خون فاطمه
    آن فاطمه که عرش خدا راست قائمه

    بیش از هزارسال، شب و روز و ماه و سال
    دارد به این دعا همه شب شیعه زمزمه

    با تیغ مهدی‌اش دل ما را صفا بده
    بـر سینـه شکستـه زهـرا شفا بده

    ***

    اسلام، سرشکسته اعدا نمی‌شود
    مهر علی برون ز دل ما نمی‌شود

    درمان زخم سینه مجروح اهل‌بیت
    جز با ظهور مهدی زهرا نمی‌شود

    «میثم» هماره باشدش این ذکر بر زبان
    عجّــل علـی ظهـورک یا صاحب‌الزمان

    (غلامرضا سازگار)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    ای محمد (ص) ای رسول بهترین کردارها
    حسن خلقت شهره در اخلاقها، رفتارها

    در بیانت بند می آید زبان ناطقان
    قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها

    بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم
    قاب قوسینت کجا و مرغک پندارها

    طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است
    استوار مکتب ایثار تو عمارها

    تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک
    دل به عشق بی زوالت می کند اقرارها

    پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین
    گل نباشد کس نمی آید سراغ خارها

    کی رود از خاطرتم یادت که در روز ازل
    کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجارها

    داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تواییم
    لاله کی روییده در آغوش شوره زارها

    گل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند
    شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطارها

    وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار
    رو به تو آرند وقت خستگی کرارها

    ای که با خون دلت پرورده ایی اسلام را
    چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها

    سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید
    کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها

    با عیادت از کسی که بارها آزرده ات
    روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها

    خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال
    بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها

    رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست
    جان به لب شد از غمت، شهرت مدینه، بارها

    تا که چشمت بسته شده ای قافله سالار عشق
    رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها

    آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست
    ناله ها برخواست بعدت از در و دیوارها

    (محسن عرب خالقی)

    ********************

    از سوزِ تب توانی به پیکر نداشتی
    فکری به غیر فاطمه در سر نداشتی

    یادِ خدیجه می کنی و آه می کشی
    یعنی که تاب دوریِ همسر نداشتی

    بعد از غدیر و توطئه هایِ منافقین
    دلشوره جز غریبی حیدر نداشتی

    می خواستی سفارش حقِ علی کنی
    امّا چه فایده که تو یاور نداشتی

    عمری برای این که هدایت شوند خلق
    در سینه غیر یک دلِ مضطر نداشتی

    وقتی صدایِ فاطمه آمد که سوختم
    در عرش می شنیدی و باور نداشتی

    رفتی از این دیار وَ اِلّا به یک نفس
    تابِ صدایِ نالۀ دختر نداشتی

    مسمار داغ بود و لب از سینه بر نداشت
    آنجا مگر بهشت مُعطّر نداشتی

    پنجاه سالِ بعد مشخص شود چرا
    از روی سینه جسمِ حسین بر نداشتی

    وقتی عدو محاسن او را گرفته بود
    ز ره رسیدی عمّامه بر سر نداشتی

    زینب نیابتاً ز تو بوسید آن گلو
    زیرا که تابِ بوسه حنجر نداشتی

    (قاسم نعمتی)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم
    لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم

    یا ایّها الرّسول بدون دعای تو
    از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم

    یا این که گوشه چشم اباالفضل تو نبود
    ما از تبار حضرت سلمان نمی شدیم

    بی حب خاندان تو در خانه ی کرم
    جایی نداشتیم و مهمان نمی شدیم

    ما امت توایم و علی هم کنار توست
    آیینه ات نبود نمایان نمی شدیم

    ما پای غربت نوه هایت نشسته ایم
    ور نه شبیه نم نم باران نمی شدیم

    هم ناله های امشب مولای امتیم
    ما سوگوار رحلت بابای امتیم

    در جان مسلمین چو آذر گذاشتند
    بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند

    آه از نهاد اهل ولایت بلند شد
    بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند

    آقای من بزرگ قبیله ز داغ تو
    بر روی خاک عرصه ی محشر گذاشتند

    هستی گریست تا نوه هایت رسیده و
    با گریه روی سینه ی تو سر گذاشتند

    تو باغبان امتی و جای اجر تو
    یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند

    با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد
    داغ پسر به سینه ی مادر گذاشتند

    در کوچه ها غرور علی را کسی شکست
    در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست

    (مسعود اصلانی)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    در ماتم فراق پدر گریه می کنم
    همراه شمس و نجم و قمر گریه می کنم

    شب ها و روزها ز غمش مویه می کنم
    تا آخرین توان بصر گریه می کنم

    خواب شبانه از سر زهرا پریده است
    مانند شمع تا به سحر گریه می کنم

    داغی عظیم دیده ام ای مردمان شهر
    با لحن جانگدازی اگر گریه می کنم

    پیغمبر طوایف اهل بکاء شدم
    قدر تمام اشک بشر گریه می کنم

    خشکد اگر که چشمه ی اشکم دوباره من
    با دیده های سرخ جگر گریه می کنم

    (وحید قاسمی)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    ملکوت نگاه بارانیت
    راوی یک مدینه اندوه است

    سالیانی است از غم غربت
    خاطر خسته‌ی تو مجروح است

    این اهالی ظلمت دنیا
    مردمان قبیله‌ی وهمند

    در سلوک هدایت و رحمت
    اشتیاق تو را نمی فهمند

    ماتم این شکنجه های کبود
    غصه ها بی مجال پیرت کرد

    سینه‌ی غرق نور و سنگ ستم
    داغ چندین بلال پیرت کرد

    بی کسی خو گرفته بود آقا
    با اهالی شعب دلتنگی

    می شکستی چنان غریبانه
    در حوالی شعب دلتنگی

    دیده هر دم غروب عام الحزن
    چشم بارانی و پُر ابرت را

    تو چه کردی در این غریبستان
    که خدا می ستود صبرت را

    با عمو در دل پریشانت
    حس آرامش عجیبی بود

    آه دیگر پس از ابوطالب
    مکه زندان بی شکیبی بود

    داغ ها یاس بیقرارت را
    در غم خود سهیم می کردند

    مادری را به عرش می‌ بردند
    دختری را یتیم می کردند

    ماه عالم بگو چه آورده
    به سر تو محاق خاکستر

    دختر تو چقدر دلخون شد
    بر سرت ریخت داغ خاکستر

    خوب دیدی میان این مردم
    دم به دم جوشش عواطف را

    بوسه‌ی سنگ و زخم پیشانیت
    غصه پر کرده بود طائف را

    قلبتان را چقدر می آزرد
    داغدار غم اُحد بودن

    زخمی از عهد بی بصیرت‌ ها
    خسته از همرهان خود بودن

    ناگهان بر تن تو گل کردند
    زخمها لاله ها شقایق‌ها

    لب و دندان تو شده مجروح
    آخر از لطف این منافق‌ها

    چه کشیدی در آن غروبی که
    تن مجروح حمزه را دیدی

    دلت آقا کدام سو می رفت
    بر دلش زخم نیزه را دیدی

    دید خیبر که گفتی آزاده
    آب را بر کسی نمی بندد

    گرچه از فرقه‌ی یهودی ها
    به اسیران کسی نمی خندد

    همه دیدند روز خندق هم
    رحم و آزادگی شعارت بود

    در مرام تو پیکر کشته
    ایمن از غارت و جسارت بود

    بر سر و سینه و گلوی حسین
    بوسه هایت چقدر معروف است

    روضه خوان را ببخش آقا جان
    روضه از این به بعد مکشوف است

    با تماشای قد و بالایش
    از نگاه تو آرزو می ریخت

    آه، ناگاه اگر زمین می خورد
    آسمان بر سرت فرو می ریخت

    پیش چشمت محاصره کردند
    پیکر ماه بی پناهت را

    خوب تکریم کرد امت تو
    نیزه در نیزه بوسه گاهت را

    زینت شانه های تو حالا
    شده پامال نعل مرکب ها

    آیه آیه، ورق ورق، پرپر
    ارباً اربا، مقطع الأعضا

    سر خورشید غرق خونت را
    روی نیزه ببین چهل منزل

    بارش سنگ ها چه خواهد کرد
    با لبی نازنین چهل منزل

    خون او خون تازه ای جوشاند
    در رگ دین و مکتبت آقا

    تا ابد شور نهضتش باقی‌ست
    تا ابد کُلّ یومٍ عاشورا

    (یوسف رحیمی)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    شهر مدینه، شهر رسول مکرم است
    آنجا اگر که سر بسپارد ملک، کم است

    شهر مدینه، آینه دار پیمبری است
    کز خیل انبیا به فضیلت مقدم است

    شهر مدینه، مهبط وحی و نبوت است
    چشم و چراغ عالم و مسجود آدم است

    شهر مدینه، منظره هایی که دیده است
    بعد از هزار سال حدیث مجسم است

    شهر مدینه، سنگ صبور است در حجاز
    هم ترجمان زمرمه، هم روح زمزم است

    شهر مدینه، شاهد راز شب علی است
    با چاه های کوفه،هم آواز و همدم است

    شهر مدینه سوخنه از داغ مجتبی
    برگ و برش ملال و گلش حسرت و غم است

    شهر مدینه، انس گرفته است با حسین
    بعد از حسین آینه گردان ماتم است

    شهر مدینه، گریه سجاد را که دید
    چشم انتظار ریزش باران نم نم است

    شهر مدینه، شاهد برگشت زینب است
    گویا هنوز برلب او، خیر مقدم است

    شهر مدینه، هدیه فرستد به قدسیان
    از تربت بقیع، که اکسیر اعظم است

    شهر مدینه، رنگ شفق یافت از ملال
    گیسوی نخل هاش پریشان و در هم است

    شهر مدینه، شاهد غم های فاطمه است
    این خاک پاک جای قدم های فاطمه است

    محمدجوادغفورزاده(شفق)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    در ماتم فراق پدر گریه میکنم
    همراه شمس و نجم و قمرگریه میکنم

    شب ها و روزها زغمش مویه میکنم
    تا آخرین توان بصر گریه میکنم

    خواب شبانه ازسر زهرا پریده است
    مانند شمع تا به سحر گریه میکنم

    داغی عظیم دیده ام ای مردمان شهر
    با لحن جانگدازی اگر، گریه میکنم

    پیغمبر طوایف اهل بکاء شدم
    قدر تمام اشک بشر گریه میکنم

    خشکد اگر که چشمه ی اشکم دوباره من
    با دیده های سرخ جگر گریه میکنم

    (وحید قاسمی)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    دخترم گریه ی تو پشت مرا می شکند
    بیش از این گریه نکن قلب خدا می شکند

    رحم کن بر دل خود آب شدی از گریه
    بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند

    تا که نشکسته قدت راه برو در بر من
    که پس از رفتن من دیده بلا می شکند

    باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا
    حیف یک روز کسی دست تو را می شکند

    تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو
    حرمت شیر خدا را همه جا می شکند

    کودکانت همه در پشت سرت می لرزند
    که در خانه به یک ضربه ی پا می شکند

    می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی
    ضربه ای می رسد و آینه را می شکند

    بس که دنبال علی روی زمین می افتی
    دل جدا سینه جدا شانه جدا می شکند

    **

    داغی اگر نبود که گریان نمی شدیم
    لطفی اگر نبود مسلمان نمی شدیم

    یا ایّها الرّسول بدون دعای تو
    از پیروان عترت و قرآن نمی شدیم

    یا اینکه گوشه چشم اباالفضل تو نبود
    ما از تبار حضرت سلمان نمی شدیم

    بی حب خاندان تو در خانه ی کرم
    جایی نداشتیم و مهمان نمی شدیم

    ما امت توأیم و علی هم کنار توست
    آیینه ات نبود نمایان نمی شدیم

    ما پای غربت نوه هایت نشسته ایم
    ور نه شبیه نم نم باران نمی شدیم

    هم ناله های امشب مولای امتیم
    ما سوگوار رحلت بابای امتیم

    ***

    در جان مسلمین چو آذر گذاشتند
    بر جان شیعیان دو برابر گذاشتند

    آه از نهاد اهل ولایت بلند شد
    بر سینه تا که داغ پیمبر گذاشتند

    آقای من بزرگ قبیله ز داغ تو
    بر روی خاک عرصه ی محشر گذاشتند

    هستی گریست تا نوه هایت رسیده و
    با گریه روی سینه ی تو سر گذاشتند

    تو باغبان امتی و جای اجر تو
    یک شاخه یاس را وسط در گذاشتند

    با رفتنت مصیبت زهرا شروع شد
    داغ پسر به سینه ی مادر گذاشتند

    در کوچه ها غرور علی را کسی شکست
    در کوچه بود فاطمه روی زمین نشست

    (مسعود اصلانی)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    حس میکنم رفتار تو تغییر کرده
    این روزها کردار تو تغییر کرده

    هم صبح و ظهر و هم سرشب دیدن من
    می آیی و گفتار تو تغییر کرده

    یک فاطمه میگویی و دلشوره دارم
    چون نحوه ی دیدار تو تغییر کرده

    چیزی شده ای سایه ی روی سر من؟
    مهمانی این بار تو تغییر کرده

    چیزی شده؟ با مرتضای من چه گفتی؟
    این روزها سردار تو تغییر کرده

    حس میکنم مانند یک ابر بهاری
    بابای از گل بهتر من گریه داری

    بابا مگرنه اینکه هستم محرم تو
    هستم همیشه مونس تو همدم تو

    حالا بگو دیگر چرا حالت گرفته ست
    هستم شریک درد و آه و ماتم تو

    بابا به قربان تو و موی سپیدت
    بابا به قربان تو و قد خم تو

    ای کاش می مردم نمیدیدم پدرجان
    چشمان خیس و گریه های نم نم تو

    میگویی از دلتنگی و دیدار مادر
    ماندم چگونه تا کنم با این غم تو

    سنی ندارم من یتیمی سخت باشد
    بابا دعا کن دخترت خوشبخت باشد

    بابا دعاکن ماتمی دیگر نبینم
    بعد از تو مظلومیت حیدر نبینم

    دعوا سر حق و حقوق و جانشینی
    دعوا سر عمامه و منبر نبینم

    بابا دعاکن مرتضی را دست بسته
    مستاصل و درمانده و مضطر نبینم

    بابا دعاکن در تمام طول عمرم
    برسینه ی خود جای میخ در نبینم

    یا لااقل در راه برگشتن به خانه
    سنگ صبورم را به چشم تر نبینم

    بابا برو سه ماه دیگر میرسم من
    با چادرخاکی بر سر میرسم من

    (علیرضا خاکساری)

    اشعار ویژه شهادت پیامبر اکرم (ص)

    بسکه از آه، دل شعله ورت می سوزد
    با تماشای تو قلب پدرت می سوزد

    ای جگر گوشه ی من شعله مزن بر جگرم
    جگرم سوخت ز بسکه جگرت می سوزد

    زودتر از همه پیش پدرت می آیی
    زودتر از همه شمع سحرت می سوزد

    بعد من هرچه بلا هست سرت می آید
    بعدمن وای که پا تا به سرت می سوزد

    زیر پرهای تو آرام گرفتم بابا
    حیف از شعله ی در بال و پرت می سوزد

    گاه در کوچه ای از درد زمین می افتی
    گاه از ضرب کسی چشم ترت می سوزد

    گاه یک نقش به یک روی تو جا می گیرد
    گاه یک زخم به روی دگرت می سوزد

    گاه در پشت در خانه ی خود می نالی
    چشم وا می کنی و دورو برت می سوزد

    یک طرف دست تو در پای علی می شکند
    یک طرف دخترکت پشت سرت می سوزد

    از صدای تو در آن شعله علی می فهمد
    که اگر فضه نیاید پسرت می سوزد

    (حسن لطفی)

    بیت الزهرا(س)

    بیت الزهراء (س) اندیمشک اشعار آئینی  , اهل بیت (س)  , فرهنگ و هنر  , مداحی و نوحه

    آمد ربیع ، فصل شکـُفتن رها شدن با رویش گـــل نبوی هم صدا شدن فصل شکـوفه های امامت شکفتن است از پیله ی تواتر خاکــــی جدا شدن در سایه سارباغ نبوت نشــــستن و با کاروان دلشــــــــدگان آشنا شدن فصل برون نمودن هر کینه ازدل است هنگام آشنایی...
    همزمان با ایام سوگواری 28صفر و شهادت امام رضا(ع) گوشه و کنار کشور اسلامی ایران همراه با آداب و رسوم ویژه ای به اقامه عزا می پردازند. حضور هیئت های مذهبی سراسر کشور در مشهد و تجمع بزرگ عزاداران شهادت علی...
    « ‌روزي همراه ايشان بودم همين كه نزديك ديوارهاي طوس رسيديم صداي ناله و گريه‌اي را شنيدم . من به جست و جوي آن رفتم . ناگاه ديدم جنازه‌اي را مي آورند در اين حال حضرت از مركب پياده شده...
    درباره نحوه شهادت امام رضا (ع)، بيشتر عالمان شيعه و همچنين تعداد زيادي از علماي اهل سنت، قائل هستند كه آن حضرت مسموم و شهيد شده است. البته درباره عامل شهادت امام هشتم، اختلاف‌نظرهايي وجود دارد؛ اما قول مشهور اين...

    بیت الزهراء (س) اندیمشک

    لطف امام هادی(ع) لطف امام هادى و نور ولایتش ما را اسیر کرده به دام محبتش بر لطف بى کرانه اوبسته ‏ایم دل امشب که جلوه گر شد خورشید طلعتش منت خداى را که به ما کرده مرحمت توفیق برگزارى جشن ولادتش تبریک باد بانوى کبرى سمانه...
    شعرهای روز عرفه   عرفه روضه ی زینب چقَدَر می چسبد عرفه دیده ی بارانی و تر می چسبد عرفه بال بگیرم ز دم روضه ی تو بزنم تا حرم پاک تو پر می چسبد عرفه گریه کنان خاک بریزم بر سر گر بماند ز غمت...

    پاسخ دهید

    Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.