• همه همّت گماریم که نماز را در جایگاه شایسته‌ی خود بشناسانیمآخرین خبر با عنوان ، همه همّت گماریم که نماز را در جایگاه شایسته‌ی خود بشناسانیم در 1 ساعت قبل منتشر شده است .
  • پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵
    »   اشعار آئینی  »   اشعار پیشواز محرم
    161 بازدید
    ۶ مهر ۱۳۹۵ , ساعت ۷:۰۱

    اشعار پیشواز محرم

    اشعار پیشواز محرم

    مـردم بسـاط گـریـه و مـاتـم بیـاوریـد وقتش شده که بیرق و پرچم بیاورید مــردم کتـیبه هـای حـسـینیـّه نـزد کیـسـت؟ «باز این چه شورش است که...عالم» بیاورید

    نوحه پیشواز محرم*

     

    مـردم بسـاط گـریـه و مـاتـم بیـاوریـد
    وقتش شده که بیرق و پرچم بیاورید
    مــردم کتـیبه هـای حـسـینیـّه نـزد کیـسـت؟
    «باز این چه شورش است که…عالم» بیاورید
    خواهید از خدا که در این شصت روز عمر
    در بـیـن روضــه هــا نـکـنــد کـم بـیـاوریـد
    این اشک ها برای حسینی شدن کم است
    صـد چـشـمه چـشـم، کوثـر و زمـزم بیـاوریـد
    هنگام روضه خواندن ذاکر درون ذهن
    تصـویــر قـتلــگـاه مــجـسّـم بیــاوریـد
    هر سینه نیست قبر حسین و مطاف او
    در هـیـئـت غـمـش دل مَـحـرم بـیــاوریـد
    «فَلتُلطَمُ الخُدود و تُشَقُّ الجُیوب» را
    بـر گـونه ها و سـینه فـراهـم بـیـاوریـد
    رخت سپید کنده و در گنجه افکنید
    پـیـراهــن ســیـاه مـحـرّم بـیــاوریـد

     

     

    اشعار زیبای محرم

     

     ورود به محرم
    دمید روح غم اندر، تن مه غم عالم
    تو نوحه سر بده چون شد، عزای اشرف آدم
    لباس تیره به تن کن، ز داغ نوحه تو سر کن
    که گشته ماه عزا و ، دوباره گشت محرم
    سرشکسته ی خود را، شکن دوباره ز داغش
    بزن به سر ز غم او، بزن به سینه تو هردم
    مه عزای دو عالم، رسیده ایها العالم
    که هر شب مه غم شد، شب غم و شب ماتم
    سرم هوای تو دارد، دلم هوای حریمت
    بده پری به کبوتر، ببین شکسته دو بالم
    همین که اشک بریزم، برای اشک تو آقا
    برای من شده کافی، همین دو قطره ی نم نم

     

     

    اشعار زیبای محرم

     

    داره میاد دوباره باز بوی محرم
    از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
    یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

     

    بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
    بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

     

    اشهد ان لا…شهادت اشهد ان لا …شهید
    محشر الله الله است می دانی چرا؟

     

    یک بغل باران الله الصمد آورده ام
    نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

     

    راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
    راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

     

    از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
    فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

     

    از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
    انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

     

    از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
    باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

    بیت الزهرا(س)

    بیت الزهراء (س) اندیمشک اشعار آئینی

    آمد ربیع ، فصل شکـُفتن رها شدن با رویش گـــل نبوی هم صدا شدن فصل شکـوفه های امامت شکفتن است از پیله ی تواتر خاکــــی جدا شدن در سایه سارباغ نبوت نشــــستن و با کاروان دلشــــــــدگان آشنا شدن فصل برون نمودن هر کینه ازدل است هنگام آشنایی...
    وقتی سکوتش این همه محشر به پا کرد دیگر نیازی به صدای مجتبی نیست در کربلا هر چند با دقت بگردی چیزی به جز عشق و صفای مجتبی نیست کرب وبلا با آن همه داغ مصیبت همپایه ی درد و بلای مجتبی نیست طوری تمام هستی...
    ای امت رسول، قیامت به پا کنید لبریز، جام دیده ز اشک عزا کنید در ماتم پیمبر و تنهایی علی باید برای حضرت زهرا دعا کنید داغ پیغمبر است و بلایی‌ست بس عظیم حیدر غــریب گشتـه و زهـرا شده یتیم *** ختم رسل به سوی جنان می‌کند...
    حسن لطفی: امان نداد مرا این غم و به جان افتاد میان سینه ام این درد بی امان افتاد به راه روی زمین می نشینم و خیزم نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد چنان به سینه ی خود چنگ می زنم از آه که شعله...

    بیت الزهراء (س) اندیمشک

    سموم باد خزان محرّم آمد و نو کرد درد و داغ حسین گریست ابر خزان هم به باغ و راغ حسین هزار و سیصد و اندی گذشت سال و هنوز چو لاله بر دل خونین شیعه داغ حسین به هر چمن که بتازد سموم باد...

    پاسخ دهید

    Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

    گالری تصاویر
  • آخرین ارسال های سایت

  • نظرسنجی

    نظر شما در مورد عملکرد سایت بیت الزهراء (س) ؟

    View Results

    Loading ... Loading ...